
دید و بازدید
نخست شامل ده داستان کوتاه بود؛ در چاپ هفتم دو داستان دیگر به آن اضافه شد.
جلال جوان در این مجموعه با دیدی سطحی و نثری طنزآلود اما خام که آن هم سطحی است، زبان به انتقاد از مسائل اجتماعی و باورداشتهای قومی میگشاید.
از آنجا که این اثر، نخستین اثر داستانی اوست لازم است اندکی دربارهاش تأمل شود، به دو دلیل: یکی برای نشان دادن دوران شکلگیری اندیشههای اجتماعی جلال، یعنی بحث محتوایی دوم، به منظور بررسی نثر انتقادی او و ناپختگی آن: در اولین داستان این مجموعه «دید و بازدید عید»، راوی اول شخص منتقدی است ناموفق که میکوشد تمام معلومات خود را به کار گیرد تا گوشههایی از نقش بازیهای ریاکاران، فساد ناشی از فقر، عقبماندگیها و (به زعم او) خرافه باوریهای توده را نشان دهد؛ اما این مسائل را با نثری خام و بیجاذبه مینویسد و گاهی موضوعهای ملموس و بدیهی را برای خواننده توضیح میدهد. زبان داستانهای این مجموعه کلاً بین زبان رسمی و زبان گفتار معلق است. به هرحال در این مجموعه، چنین مینماید که جلال آماده میشود تا دردها و منشأ و درمان آنها را بشناسد و نشان دهد. چند نمونه از عبارات او، که نشانه تازه کار بودن نویسنده است: «جوانکهای محصل که گویا اولین بار بود که در یک مجلس با نماینده مجلس و وزیر و روزنامهنویس –یعنی نیروی ملت- و سران قوم دور هم بروی یک جور مبل نشسته بودند...» (ص 10)؛ «خانم بزرگ یک اسکناس به من عیدی داد و جیبهایم را نیز از نقل و شیرینی و گندم و شاهدانه پر کرد» (ص 15) و «ولی بعد در میان چشمهای خسته او که از لای پلکهای خستهتری به بیرون مینگریست همهچیز را دریافتم.» (ص 24)