کتاب نیوز  شناسنامه

نشانه‌های بی‌خویشاوند/ ندا کاووسی‌فر

ارائه‌شده در جلسه‌ی حوزه هنری شیراز

در عصر برتری علم و تکنولوژی، دینامیک سرعت و بالستیک فضا و مکان، زبان همه فهم اسمبلی، گروپ و جوینت و فان‌ و در یک کلام در روزگار تغییر ثانیه‌ای و یا حتا یک- دهم ثانیه‌ای ارزش‌ها، انسان بحران‌زده‌ی امروز در میانه نیستی و هستی، در تمنای جاودانگی و ترس از دست دادن فردیت فردی، در نومیدی از منطق خلل‌ناپذیر پاسخ‌های علمی‌ و سیطره‌ی بی‌رقیب خرد ابزارگرا معلق مانده است.

انسان محکوم به نیستی در اشتیاق سوزان به آگاهی جاودانه،‌ ایمان قهرمانانه و دن کیشوت وارش را در دل تاریک‌ترین شب در کهن‌ترین غار جهان به شکل صدایی که می‌گوید بخوان، به صورت پرسشی خط‌زننده بر دل وهمناکی جهالت که آیا هیچ یاری‌گری نیست؟ یا به صورتِ مثالی چهارستون بر‌آمده از زمین بر آسمان فریاد می‌کشد.

بیوتن حکایت تنهایی انسان، یا انسان تنهای در جست‌وجوی‌ ایمان است یا می‌توانست که باشد. انسانی که در میانه منطق و دل، فلسفه و دین، حکومت خدا و انسان، بیمرگی و نابودی،‌ ایمان کاریکاتوروار اما دلنشینش را به دل‌سینه حفظ می‌کند. بیوتن حکایت انسان تکامل‌گرایِ تحول‌گراست که در جهانی بیکران، تهی شده از تمامی‌ مصادیق و مفاهیم، با چشمانی باز خواب جهان از دست رفته‌‌اش را فریاد می‌کشد.

انسانی که می‌خواهد دیگری شود اما به شرط خویشتن خویش بودن، دستیابی به دیگری از طریق رنج. رجعت انسانی یکه، به اصل‌ها و اول‌ها در روزگاری که اصل و اولی باقی نمانده است. نقطه شروع تنها از‌ اینک است تا برسد به نیستی، نابودی خودآگاهی و مرگ.

رضا امیر‌خانی در رمان بیوتن با به کارگیری تکنیک‌های فرمی، بازی‌های زبانی، آشنایی‌زدایی از کلمات ‌با تغییر در محور همنشینی آنها، استفاده از علایم سجاوندی قرآنی، کاربرد جملات قرآنی و ارتباط مناسب آنها با معانی تعقیب‌شده در متن، استفاده از زبانی دیگر با فونت فارسی و نهایتاً گنجاندن داستانی عاشقانه در دل متنی ‌ایدئولوژیک توانسته است، توجه طیف گسترده‌ای از مخاطبان را به خود معطوف کند.

اما‌ این رمان از همان ابتدا به اعتقاد من با سه مشکل اساسی دست به گریبان است. مشکلاتی که اگر نبودند می‌توانست ‌این رمان را به متنی چالش‌برانگیز، دیرپا و ماندگار مبدل کند.
1. طولانی بودن رمان:‌ طولانی بودن رمان که نه‌تنها باعث خستگی و ملال خواننده شده است بلکه از برجسته شدن نقاط و تصاویر درخشان رمان جلوگیری کرده است. حذف خوانش‌ها یا مونولگ‌های ذهنی شخصیت‌های فرعی رمان، حضور به جا یا نابه‌جای مداوم نویسنده در متن نه‌تنها کمکی به واگشایی معانی نهفته در متن یا به پرداخت شخصیت‌ها نکرده است، بلکه با مطول کردن داستان از ‌ایجاز و گزیده‌گویی آن کاسته است. 

2. شخصیت‌پردازی: شخصیت‌های فرعی رمان، مانند خشی، رمزی، آرمیتا و حتا شخصیت‌های فرعی درجه دوم مثل آقای گاورمنت یا عبدالغنی، زنده و به صورتی پرخون و چند‌بعدی و قابل لمس‌ به تصویر کشیده شده‌اند. برخلاف شخصیت اصلی داستان، ارمیا‌ که شخصیتی پهلوان پنبه‌وار، مسلط و اقتدار‌گرا ‌با ادعاهایی غیرقابل باور، یافته است.

به زعم من شاید علت اصلی ‌این تناقض ‌این باشد که نویسنده تکلیف خود را با شخصیت‌های فرعی رمان از همان ابتدا مشخص کرده است، در حالی‌که تا پایان رمان با شخصیت ارمیا جدالی پرابلماتیک دارد. به همین علت است که شخصیت‌های فرعی، آزادانه و به راحتی در طول محور مکانی-زمانی رمان حرکت می‌کنند. در حالی‌که تا پایان، وضعیت قاطعی برای شخصیت ارمیا ترسیم نشده است. طبیعی است که در طول خوانش نیز، مخاطب دایماً، در ارتباط با ‌این کاراکتر دچار سردرگمی، کج‌اندیشی و سوء‌تفاهم شود.

برای واکاوی شخصیت ارمیا چهار گزینه قابل بررسی است:
الف- آیا ارمیا شخصیت تراز انقلاب اسلامی، یک حزب‌اللهی متعهد است؟‌ سیستم نشانه‌ای موجود در رمان به مخاطب جواب منفی می‌دهد. شخصیت تراز انقلاب، در هر کجای دنیا که باشد وطن دارد (‌آنهم وطن با تای دسته‌دار‌). وطن او ارزش‌هایی است که برای آنها می‌جنگد و می‌میرد. شخصیت وفادار به آرمان‌های امام نه به دیسکو ریسکو می‌رود، نه به مدوناشو و نه از همان ابتدا عاشق آرمیتا می‌شود.

ب- آیا ارمیا یک عارف شوریده سر است؟‌ باز هم پاسخ منفی است. یک عارف مطابق آنچه کگارد می‌گوید در سپهر عرفانی حرکت می‌کند؛ یعنی حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب، انتخاب در حوزه‌ی خدامحور، دیگر‌محور و نهایتاً خود‌محور. در حالی‌که شخصیت ارمیا از همان ابتدای ورود به فرودگاه جان.اف.کندی در پی حذف دیگری است، در پی خاموش کردن صدای غیر خود. عرفا معتقدند کسی که وجود دیگری را مستقل از خود نپذیرد، به کشتن خویشتن خویش دست یازیده است. کشتن دیگری یعنی قطع‌الوتین.

ج- آیا ارمیا یک انسان در جست‌وجوی‌ ایمان است؟ به نظر می‌رسد که باز هم پاسخ منفی است. جست‌وجوگر ‌ایمان حتا در مفهوم امروزین خود، مدام در ‌ایمان خود، به عنوان امری ماهویه شک می‌کند و مدام آن را بازسازی می‌کند. معماری است که خانه‌ای می‌سازد و چه باک که، یک شبه آن را از بیخ و بن براندازد.‌ جست‌وجوگر‌ ایمان، به دنبال یافتن حقیقت است نه در پی اثبات هویت. آنهم نه حقیقتی یکه، که در جهان امروز حقایق متکثر و در کنار یکدیگرند، نه در مقابل هم. در حالی‌که ارمیا از لحظه ورود نه‌تنها در پی اثبات هویت خویشتن و نفی هویت هرکسی به غیر خود است که‌ برای او اثبات حقیقت خودی به معنی حذف حقیقت دیگری است.

د- ارمیا یک شخصیت نهیلیست، هیچ‌انگار است؟‌ به نظر می‌رسد که‌ این گزینه بیش از همه با چگونگی کنش و واکنش ارمیا، در مکانیسم درونی رمان همخوان است. ارمیا شخصیتی است که با عبور از پارادایم سنت و به چالش کشیدن قرائت و خوانش رسمی ‌دین در نظام اسلامی ‌از یکسو، نقد خرد ابزارگرا و به سخره کشیدن مسلمانان کشورهای مهد اسلام از سوی دیگر، در جهانی که به دلیل بی‌کرانگی افق، تمام مصادیقش از معانی تهی گشته‌اند، تلاشی دردمندانه می‌کند تا با گره‌زدن طناب خاطراتش با گذشته‌ای نوستالژیک یا ظاهر کردن مدام شبح گذشته در برابر خویشتن و چنگ‌اندازی به شهادت و مرگ، معانی از کف‌رفته خود را واسازی کند.

اما از آنجا که به قول ویتگنشتاین معنی هر واژه در کاربرد آن واژه است، آنچه که ارمیا می‌جوید در ‌این جهان به تمامی ‌از معنا تهی گشته است؛ چرا‌که برای انسان معاصر آن‌سوی آبها، کاربرد عملی خود را از دست داد‌ه‌اند. شاید به همین دلیل است که ارمیای داستان بیوتن با درک و دریافت غمگنانه، در زیر فشار کابوس‌ها و مالیخولیا، ترس و شک‌، تضاد و قطعیت له می‌شود و تلاش می‌کند که از دنیای واقعی فاصله بگیرد و به کنج انزوای خویشتن خویش پناه برد.

ارمیا می‌تواند یک نهیلیست پوچ‌گرا یا یک انقلابی متعهد یا یک عارف و عاشق باشد، اما تناقض آشکار شخصیت‌پردازی از آنجا آغاز می‌شود‌ که نویسنده‌ی ‌داستان مدام با حضور گاه و بیگاه خود به مخاطب یادآوری می‌کند که نکند در گوشه‌ای از گوشه‌های ذهنش‌ این تصور لانه کند که ارمیا در مورد معانی و مبانی اعتقادیش دچار شک شده است. دایماً اصرار دارد که مخاطب به خاطر داشته باشد که ارمیا یک مومن متعهد وفادار به امام خمینی(ره)، یک عارف دیگرخواه، یک منتقد خرده‌گیر و یک‌ ایده‌الیست مسلمان است. اما نشانه‌های کتاب راه را بر باور مخاطب‌ می‌بندد و باور او را دستخوش تردید می‌کند.

نوع نگاه انتولوژیک نویسنده به جهان و انسان
در طول رمان، نویسنده دایماً سعی می‌کند که مخاطب را متقاعد کند‌ که جهان سرمایه‌داری تمایل دارد که تمامی ‌فرهنگ‌های ضعیف را در خود مستحیل سازد یا تمامی ‌آنها را به پرستش خدای پول وادارد (و پیامد چنین پروسه‌ای ‌این خواهد بود که تو‌ ای انسان دیگر آسمان را نخواهی دید، که به شکل موتیف یا ترجیع‌بند در طول رمان خودنمایی می‌کند.). از طرف دیگر نویسنده به طور ضمنی به خواننده یادآوری می‌کند که مطابق یک پیشگویی آپوکالپتیک‌وار، نهایتاً تمامی ‌جهان در زیر لوای اسلام جمع ‌خواهند شد (‌جهان به مستضعفان خواهد رسید).

با یک تغییر در محور جانشینی ‌این دو جمله، تغییر جهان اسلام با جهان سرمایه‌داری چه اتفاقی خواهد افتاد؟‌ نتیجه واضح و روشن است.‌ این دو جمله با هم یکی خواهند بود. اشکال و ‌ایراد اساسی چنین نگاهی به عقیده‌ی من می‌تواند به نگاهی حذفی، به جهانی تنها مال من نه دیگری ‌و نهایتاً به‌ ایجاد فضایی فاشیستی بینجامد که نه‌تنها برای رمان آسیب‌زننده و پس‌زننده خواهد بود؛ بلکه در دست دوستداران چنین دیدگاهی به مانیفیستی برای حذف دیگری، خط‌زدن دوستانی که دیگر دوستشان نداریم، چون امروز به ارزش‌هایمان نه گفته‌اند، دشمنانی که امروز دوستشان داریم چون به ما آری گفته‌اند و در شکل اگزجره و بیمارگونه به شکل اردوگاه‌های کار اجباری سیبری و کوره‌های آدم‌سوزی هیتلری و نسل‌کشی قبایل رواندا استحاله می‌یابد.

اما در انتها باید یادآوری کرد که به اعتقاد من، ارمیای بیوتن از خالقش گامی‌ فراتر نهاده است، آهسته و بی‌اجازه آن‌گونه که تنها مخاطب می‌تواند ببیند، به سوی پنجره آمده است. پرده را به کناری زده و شاید می‌بیند سنگی که به طرف دیگری پرتاب شده است، ‌اینبار با حرکتی آهسته اما معکوس به سوی پنجره باز می‌گردد. من امیدوارم به شرطی که به ارمیای محبوب رمان آسیبی وارد نشود. ‌این سنگ در حرکتی تقدیر‌گرا شیشه پنجره را بشکند تا ارمیا بتواند جهان و حضور انسانیِ دیگری را لمس کند‌. 

روزنامه‌ی تحلیل روز شیراز 

۱۳۸۸/۰۲/۲۸
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
کسی برای کشتن آ‌دمها‌ به جنگ نمی‌رفت
سعی کردم در داستان هایم آدم هایی را بسازم که واقعی باشند... به جنگ می‌رفتند تا نفس خودشان را بکشند... قبل از عملیات کسی بود که به هر کس می‌رسید می‌گفت در این عملیات یک گونی سر برایتان می‌آورم... جنگ با آدم هایش تفسیر می‌شود، حوادث خیلی مهم نیست؛ اتفاقاتی که در جنگ ما افتاد در جنگ ویتنام هم افتاده است... درباره روح کلی جنگ، تحقیق کلی و تئوریک نکردیم...
۱۳۸۹/۰۴/۱۵
فضای هیجانی یا نقد عقلانی؟ / رضا امیرخانی
زمانی که فردی پشت میز مدیریت می‌نشیند؛ وارث نوعی از عقل و درایت و تدبیر می‌شود که آن طرف میزی آن را ندارد!... هنرمندی مثل حاتمی‌کیا هر روز در معرض انتقاد است چون سازنده است، اما آن مسوول ویرانگر هرگز مورد سوال قرار نمی‌گیرد... شهید مطهری خود را موظف می‌دید که به سوالات مردم پاسخ دهد... اگر روی تعمیق گسل‌هامان پافشاری کنیم؛ فاصله ما تا افغانستان شدن، چیزی زیر 10 سال است.
۱۳۸۹/۰۳/۲۴
راه شکست جمهوری اسلامی/ مرتضی‌ مطهری
گناه و عیب این است که اکثریت مسلمان به اقلیت بی‌اعتقاد، اجازه‌ی چون و چرا ندهد... در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده‌ی غیر اسلامی هم دارد، آزاد است... اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می‌آمد و می‌گفت من خدا را قبول ندارم، می‌گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت... هر مکتبی که ایمان و اعتمادی به خود ندارد جلوی آزادی اندیشه و آزادی تفکر را می‌گیرد. این‌گونه مکاتب ناچارند مردم را در یک محدوده‌ی خاص فکری نگه دارند و از رشد افکارشان جلوگیری کنند.
۱۳۸۹/۰۳/۰۸
مردی در تبعید ابدی / نادر ابراهیمی
این طور کارها، با چرت‌زدن و ول گشتن و مجالس مهمانی و لطیفه گویی برپا کردن و هزار کار دیگر، جور در نمی‌آید... من هم مثل شما می‌دانم که ساختن فیلم درباره‌ی بزرگان یا نوشتن درباه‌ی آنها، تا چه حد لغزنده است، و انسان، چگونه روی مو راه می‌رود، و خطر سقوط و ابتذال، چقدر زیاد است.
۱۳۸۹/۰۳/۰۲
شما دلتان نسوزد / اوریانا فالاچی
اگر یک بدنى یک انگشتش فاسد بشود چه باید کرد براى اصلاح آن بدن. آیا باید این انگشت را گفت تو باش اینجا، فاسد کن این بدن را؟ ... مردم عقیده‏شان آزاد است. کسى الزامشان نمى‏کند که شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید. کسى الزام به شما نمى‏کند که حتماً باید این راه را بروید. کسى الزام به شما نمى‏کند که باید این را انتخاب کنى.
۱۳۸۹/۰۱/۱۲
انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی
مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد... سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم... اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
سرّ نوشتن / محمدعلی اسلامی ندوشن
انسان هیچ نوشته‌ای را دوست ندارد، مگر آن که بتواند گوشه‌ای از گمشده‌ی خود را در آن پیدا کند... انسان باید وجدانش روشن باشد و از گذشته‌اش خجالت نکشد. کسانی که وجدان روشنی ندارند،‌حرف قابل گفتنی هم برایشان نیست... جلال آل احمد در "خسی در میقات" در جایی نگاهش به دختری می‌افتد و از زیبای‌هایش می‌گوید... همیشه دبیر فیزیک و شیمی محترم‌تر و ترس‌آورتر از دبیر ادبیات بود.
۱۳۸۸/۱۱/۱۱
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام/ یوسفعلی میرشکاک
پنج شاعر بزرگ اگر داشته باشیم، اخوان و شاملو و فروغ و آتشی و... همین‎هایی که از این مملکت رفتند و حالا فحش می‎دهند. نان‎خور این طرف بودند... من قایل به چیزی به عنوان شعر انقلاب نیستم... ما در این مملکت طبق معمول، باندبازی هم داریم... برای پذیرفتن «من او» باید بخش‎های زیادی را حذف کرد... شمس لنگرودی شاعر نیست...
۱۳۸۸/۰۹/۱۰
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
۱۳۸۸/۰۸/۲۸
دیدار با همسایه‌ی نیما / سیمین دانشور
نیما می‌رود و سه کیلو پیاز می‌خرد و آنها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می‌گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته... نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. من در رو باز کردم. گفتم تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۵
انشاء‌الله اسفند 89 / امیر حسین فردی
جشنی که با جایزه 9میلیون تومانی یکی از گران‌ترین جوایز ادبی کشور محسوب می‌شود... تصور ما این است که همه نویسندگان و هنرمندان در تهران جمع شده اند؛ اصلا به فکر شناسایی و استعدادیابی نیستیم در حالی که استعدادهای خوبی در دوردست‌ها داریم...
۱۳۸۸/۰۸/۲۳
زندگی سراسر رنج است/مصطفی مستور
این‎ها حرف‎هایی هستند برای جامعه‎ای که از این تلاطم‎های سیاسی گذر کرده است و بخواهد زندگی کند. در متن زندگی است که این پرسش‌ها جدی می‌شوند... از ادبیات انتظار بزرگی ندارم... شاید از معدود لذت‌های نوشتن این باشد که بنویسی تا دیگران احساس کنند در زندگی تنها نیستند.
۱۳۸۸/۰۷/۲۶
مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی
سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند... ما باید راه ناتمام سیدجمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم.
۱۳۸۸/۰۷/۱۵
آیا فارابی منحل می‌شود؟ / اکبر نبوی
گاه دچار افراط و تفریط می‎شویم؛ یا فقط واقعیت را می‎بینیم یا آرمان را... نبود استراتژی فرهنگی، سبب غلبه‌ی روزمرگی بر رفتارهای مدیریت دولتی می‎شود... برای سیاستمداران در حوزه‌ی فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... مدیریت آقای شاه‎حسینی به‎گونه‎ای است که به نظر می‎آید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند...
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
فهم‌ناقص‌مدیریت‌فرهنگ / محمدمهدی عسگرپور
در وزارتخانه‌ای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است... مدام تصور می‌شود که بزرگانی که نیروی محرکه‌ی ذهنشان مربوط به عرصه‌های دیگر است، در صورت مؤدب بودن! و داشتن تحلیلی (معمولاً جهت‌دار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان، می‌توانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند...
۱۳۸۸/۰۶/۲۲
انتهای جاده‌ی مک‌کارتی / محمدرضا قلیچ‌خانی
این کتاب جزو رمانهای آخر الزمانی است، رمانهایی که به این مسئله می‌پردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی می‌افتد... کل داستان پر است از صحنه‌های تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازه‌ی یک نوزاد را روی آتش گذاشته‌اند تا کباب کنند...
۱۳۸۸/۰۴/۱۷
شصت ‌‌سال ‌ترجمه / رضا سیدحسینی
آن موقع خیابان فروردین هنوز آسفالت نشده بود و بالاتر از آن هم فقط دانشگاه تهران قرار داشت و بعد هم جز بیابان چیزی دیگری دیده نمی‌شد... مادرم گفت این کتاب را تمام نکن چون می‌گویند اگر کسی امیر ارسلان را تمام کند سرگردان می‌شود. من هم تمامش نکردم ولی سرگردان شدم...
۱۳۸۸/۰۳/۰۴
ابوالمشاغل بازنشسته نمی‌شود/نادر‌ابراهیمی
مملکتی که 5‌هزار سال ادبیات داستانی دارد و پرقدمت‌ترین سرزمین ادبیات داستانی است؛ نباید امروز به خاطر دو تا خط و مرز غلط در جا بزند... بعد از انقلاب، داستان‌نویسی ما به دست همین مردم سپرده شده و داستان‌نویسان ما هم که وارد شده‌اند همه از میان همین مردمند.
۱۳۸۸/۰۱/۳۰
با کتاب ‌خبرنگار نمی‌شوید‌/احمد توکلی
فاصله‌ی بین مطالعه و عمل در روزنامه‌نگاری که یک کار ذوقی، ‌هنری و علمی است، زیاد است... برخی از همکاران ما احتمالاً در اثر یک اشتباه تاریخی به این وادی کشیده شده‌اند... الان شما نمی‌توانی به خبرنگارت بگویی "بالای چشمت ابروست!" اگر خبرش را کار نکنی، گریه می‌کند! قهر می‌کند... ساختار رسانه‌ای در ایران صدمه دیده است. برخی از مطبوعات در جایگاه حزب نشسته‌اند...
۱۳۸۷/۱۲/۲۹
قیمت‌های واقعی / فرهاد جعفری
"جومانجی" اگر زیر خروارها خاک هم باشد؛ عاقبت صدایش درخواهد آمد و شما را به خودش دعوت خواهد کرد... کار نویسنده‌ی خوب «تاب دادنِ خواننده» است. البته طوری که ازش لذت ببرد... سرزنش‌ها و ملامت‌ها را می شنوم و گوشم بدهکار این حرف‌ها نیست؛ چون: مگر «کافه‌پیانو» فقط کارکرد ادبی دارد؟! ... اگر رقابتی هم هست، بر سر بخش بزرگ‌تر و بیشتری از کیک‌ِ شیرین یارانه‌هاست...
۱۳۸۷/۱۱/۱۸
در ستایش داستان / فرانک اوکانر
نوشتن رمانی مانند «غرور و تعصب» کاری نیست که از دست یک فارغ‌التحصیل شکست‌خورده، یک شاعر شکست‌خورده، یک داستان کوتاه‌نویس ‌شکست خورده یا هر شکست خورده‌ی دیگری برآید. کار اساسی در رمان، خلق مفهومی از یک زندگی مداوم است. ولی در داستان کوتاه فقط اشاره‌ای به این زندگی مداوم می‌شود.
۱۳۸۷/۱۰/۲۱
فلسفه به روایت کربن/ انشاءلله رحمتی
او مسیحیت را به خوبی می‌شناسد و شناخت خوبی از فلسفه‌ی غرب دارد... کربن خود را مورخ فلسفه‌ی ابن‌سینا نمی‌داند، بلکه تلاش می‌کند تا به تعبیر خود ارتباطی وجودی با ابن‌سینا برقرار کند، یعنی می‌خواهد ببیند ابن سینا برای انسان امروزی چه حرفی دارد.
۱۳۸۷/۱۰/۰۲
از مافیا تا عشیره‌ به روایت شهبازی پسر
در دنیای امروز شخصیت‌هایی شبیه «کورلئونه» نمی‌بینیم... آدم‌هایی که عادلند و هدف‌شان تامین نان و احترام عشیره‌شان است، نه حرص زدن مثل یک حیوان و خوردن و نابود کردن با زور و حماقت و قصاوت... زمانی فلان لوتی معروف تهران حتی هنگام مستی هم در کوچه‌های تنگ وقتی زنی از روبرو می‌آمد پشت می‌کرد؛ نه الان که هر محله گله‌ی گرگ‌های خودش را دارد.
۱۳۸۷/۰۹/۰۲

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
مجرمان را پیدا کنند... به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند...رهبر انقلاب4.6.1388
فروش اینترنتی کتاب دانشجویی
سفارش بدهید: 33355577
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام