خرداد 85 وقتی که در دیدار کارگردانان سینما با رهبر انقلاب؛ حرفهای دلش را زد، گمان نمیکردیم که روزی به اتهام توهین به مسوولین و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی بازداشت و روزها بدون هیچ ارتباطی ـ حتی با خانواده یا وکیل ـ در نظام محبوبش محبوس بماند.
اکنون که بیش از 50 روز از این بازداشت ـ لابد قانونی ـ میگذرد، شاید پر بیراه نباشد که حرفهای او را در "حضور" رهبر انقلاب دوبارهخوانی کنیم. حرفهای کسی که سالها قبل از مدعیان امروزی دفاع از حقوق "پابرهنهها" و "کپرنشینان" با آنها "زیسته" بود، و به دستپاکی و خلوص و عدم وابستگی به جناحهای سیاسی، شهرهی عام و خاص. حرفهایی که اگر امروز در قالب نامه نگاشته شوند؛ لاجرم "جرم" محسوب میشوند...
(این متن؛ قبلاً در تاریخ 24 خرداد 85 ـ پس از دیدار کارگردانان سینما با رهبری ـ با عنوان "دهنکجی به مردم" در همین سایت منتشر شده بود.)

به نام خدا
رنج فرهنگی ما، منفک از رنج اقتصادی و سیاسی و اجتماعی ما نیست. که این همه همواره بر هم اثر میگذارند. یا دست همدیگر را میگیرند، یا پوست همدیگر را میدرند. رنج بزرگ و محوری سینمای ما، همان رنج بزرگ و محوری صدا و سیمای ماست و آن، همان است که سایر دستگاههای ما مبتلای اویند. سینمای ما از "بیبرنامگی" رنج میبرد.
شاید یکی بگوید: نه برادر، بودجهای که به حوزهی فرهنگ تعلق میگیرد، بسیار ناچیز است. که من، شخصاً این مهم را میپذیریم. متاسفانه، توزیع بودجه، بخصوص آنجا که به عرصهی فرهنگ میرسد، دامن بر میکشد و قناعت پیشه میکند. این را میپذیرم. اما این را هم قبول دارم که تریلی تریلی پول اگر پشت در اتاق مدیری که منفعل است و دور خود میچرخد، انبار کنیم جز هدر دادن پول، کاری نکردهایم.
مثل کوهی از کتابها و فیلمها و سریالهای بیربط با تعلقات جامعه که با حمایت بیدریغ مدیران ما چاپ و تولید میشوند و بر قامت مردمان ما فرو میریزند، اما با کمترین فصل مشترک با مخاطبان خود مواجهند و رغبتی بر نمیانگیزند.
من "روزمرّگی" در سینمای کشورمان را مهمترین عامل رکودها و کج رویها و هدر دادن فرصتها و سرمایهها میدانم. روزمرّگی بختکی نیست که از آسمان فرود آید و بخشی از دارایی فکری و پولی ما را فلج کند. بلکه حاصل قرار گرفتن آدمهای کم بنیه، کم هوش، کم رمق، کم انگیزه، ترسو، و البته پرمدعا بر برخی از منصبهای مدیریتیاست!
بهمین دلیل است که در طول این سالها، بخصوص در حوزهی فرهنگ، و با توجه به کوهی از کارهای صورت گرفته، کمترین ابتکار عمل، نفوذ، تاثیر و کارآمدی را شاهد بودهایم.
شاید علت اصلی اینهمه ناکارآمدی و احتیاط فراوان و ترس و مراقبت بیرون از حد مدیران ما که سانسوری وسیع و همسنگ اختیار کرده، حساسیت فراوان حاکم بر حوزه فرهنگ است. که یعنی ما در هیچیک از حوزههای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی کشورمان، به اندازهی حوزه فرهنگ، متولی و کارشناس و خبره و صاحبنظر نداریم.
کسانی که با کوچکترین لغزش قابل اغماض دست اندرکاران فرهنگی، سخت بر میافروزند و فرد خاطی را به تب و لرز میاندازند.
بهرحال، عزیزما، حساسیت فراوان کارشناسان دینی بخصوص، باعث شده است که فیلمسازان و هنرمندان صاحب نام، عطای کارکردن در این وادی را به لقایش ببخشند و در عوض به موضوعات کم ضرر و بیضرری بپردازند که سی سال پیش هم میشد به آنها پرداخت، و زبانم لال اگر رژیم نیز برگردد، کسی متعرضشان نشود.
این است که شما و ما در چهرهی کلی سینمای کشورمان، شانه از درد و داغ مردم، آرزوهای آنان، و اثری از دوستان و دشمنانشان، و حسرتها و زحمتهای بههم پیوستهای که باعث شدند در این غوغای غارتگری جهانی، نامی به بلندای انقلاب اسلامی برآید، نمیبینیم. سینماگران ما هرگز به زخمی که از آمریکا و کلاً غرب بر تن ما نشسته، نمیاندیشند. هرگز به استقلال ناب این سرزمین که همه کشورهای دنیا، حسرت یک ساعتش را دارند، نمیاندیشند چرا؟
چون حضور در جشنوارههای خارجی، مختصاتی دارد، و باید این مختصات را رعایت کرد. یعنی نمیشود در فیلمی ارزان و هنرمندانه و جهان پسند، دست بر گلوی مطامع آمریکا فشرد و انتظار داشت همین فیلم، سر از "اسکار" و "کن" در آورد.
بهرحال، عزیز ما، چهرهی امروز جامعهی ما، با همه غنایی که با خود دارد و همهی ما را همین غناهای بطئی و محوری بر سر پا نگاهداشته، سخت از ناهنجاریهای اقتصادی و اجتماعی خراش خورده است. آسیبهای برخاسته از مثلاً بیکاری ویرانگر و آزار دهنده، آن هم با عنایت به این همه ذخایر، و فرصتهای بیبدیل و فراوان، نه چیزیست که با بارش کوهی از کتاب و فیلم و توصیههای اخلاقی ترمیم شود.
صمیمی بگویم که ما، سرمان را با تولید یکصد فیلم سینمایی در سال گرم کردهایم. و حال آنکه سالانه، حداقل دو هزار فیلم خارجی و حواشی آن، عرض و طول اوقات مفرط فراغت مردمان ما را در هم پیچیده است و مفری برای ما نگذارده است.
ظهور فرهنگ ریا و چاپلوسی در ساحت کاری مدیران ما، کار را بدانجا رسانده که سپر امنی در اطراف اغلب آنان بالا برده است و کمتر کسی را امکان نفوذ و پرسش و واخواهی حق و مطالبات درست است.

دیدار کارگردانان سینما با رهبر انقلاب. 23خرداد 1385
من هرگز زحمت مدیران صادق و هنرمندان فهیم و دردمند خود را نادیده نمیگیرم، اما آنچه که بر سر فرهنگ ما سایه انداخته، اتفاقاً رجعت به هویت ملی و ایمانی ما نیست که باید از آن ارتزاق کنیم و سر برآوردیم و غرور بورزیم، بلکه یک ابر آرام و بیطپش است که نه از آن امید برقی میرود و نه بارانی!
مثلا وقتی در محاکم قضایی ما، با همه زحمتهایی که کشیده میشود، ابتداییترین شئون انسانی تحقیر میشود، برای ترمیم عاطفههای خراشیده، آیا با فیلم و کتاب و توصیههای اخلاقی میتوان کاری کرد؟ سینمای امروز ما، در مجموع، یک سینمای خنثی است. یا نیشتری به داخل میزند که اشتیاق جشنوارههای خارجی را برانگیزد، یا برای آراستن ترکیب ظاهری، یکی دو کار مسئولین پسند میسازد و دیگر هیچ، مابقی همه خنثی و یک بار مصرف!
سخن آخر من، به بیبرنامگی فرهنگی باز میگردد. در هیچ دستگاهی از دستگاههای فرهنگی ما، برای دو سال و پنج سال آینده و اینکه جامعهی ما و جامعهی جهانی در این سالها به چه فراوردههای فرهنگی محتاج است، کاری صورت نمیپذیرد. همگی دستگاههای فرهنگی ما، درگیر امروز خویشآند.
علتش نبود فرماندهی واحد فرهنگی است. و این مشکل محوری جامعه ما در سایر حوزهها نیز هست. ظاهراً مصوبههای شورای عالی انقلاب فرهنگی را باید علاوه بر دستگاههای فرهنگی، سایر دستگاهها نیز بر چشم بگذارند، اما نه شورا در این سالها موفق بوده، و نه کسی در مجموع، برای مصوباتش تره خورد کرده است.
نتیجه این میشود که برد و باخت یک بازی فوتبال، اوضاع ما را در هم میپیچد و همه را انگشت به دهان میبرد که این فتنه از کجا پا گرفته است؟ آیا مگر نه اینکه استعدادهای بیفرهنگی موجود، فارغ از برنامههای جورواجور ما و در زیر لایههای زیرین جامعه، سر به کار سامان خود داشتهاند، در حالی که ما مصرانه، اصرار بر ندیدن و بحساب نیاوردنش داشتهایم.
بگویم و بگذرم که موضوع 99% فراوردههای فرهنگی ما، بخصوص در حوزه سینما و تلویزیون، کاملاً آورد خود سازندگان این آثار بوده است. و نه کاری که از درایت دستگاهی برخاسته باشد و انجام آن را به هنرمندی وانهاده باشد. اینگونه است که میبینید پول کلانی از جیب مردم رفته و شرایط ساخت اثری فراهم شده اما در نهایت جز اتلاف وقت و سرمایه، خراش و دهن کجی عاید مردم و نظام نشده است.
روزی به یکی از مدیران ارشد صدا و سیما برخوردم که نشسته بود و از سر دلسوزی، سخنان خود شما را سانسور میکرد! به او گفتم دوست عزیز، این سخنان جامع الاطراف مولای ما، مجوز پخش غلیظترین و تندترین برنامههایی است که مردم حسرت تماشای یک دقیقهاش را دارند. چرا نباید سر تیتر بخشهایی از برنامههای شما مثلاً مبارزه با فقر و فساد و فحشا باشد!؟ چرا کاری نمیکنید که مدیر دلسوز و کارآمد، احساس سرافرازی کند، و نابکاران و کَلاشان، هر کجا هستند؛ تن و بدنشان بلرزد؟ چرا مردم را با توصیههای مکرر از روزه خواری نهی میکنید؛ اما بیتفاوت از کنار میلیاردخواری عدهای میگذرید؟
به او گفتم: سربازی مگر جز این است؟ این که سر نخی از اشارات فرماندهات را بگیری و سرت را به آستان حضرت دوست بسپری و حال آنکه رهبر تو، شفافترین، طوفانیترین، آگاهانهترین، و مشفقانه و دلسوزانهترین رهنمودها را به من و تو و آحاد جامعه میدهد.
این یعنی مجوز پخش، نترس! خودت را فهمیدهتر و داناتر ندان!
مولای ما، عزیز ما، همهی اینها که گفتم، مانع از این نمیشود که قدر نعمتها را ندانیم و سپاسگزار زحمتها و رنجها و دلشورگی مدیران و هنرمندانی نباشیم که بیادعا و غیرتمندانه، سر به خدمتی موثر و صادقانه فرو بردهاند. اینان، غواصان قلیل و بندگان شاکر دستگاه خداوندیاند. سپاس اینان را . سپاس!