شناسنامه
سرّ نوشتن / محمدعلی اسلامی ندوشن
متولد 1304 در روستای ندوشن یزد. شاعر، نویسنده، مترجم و سفرنامهنویس برجسته. وی دکترای خود را از دانشگاه سوربن دریافت کرد. استاد محمدعلی اسلامی ندوشن سالها در حوزهی تاریخ و ادب فارسی تدریس و تحقیق و نگارش انجام داده است و بیش از 45 کتاب و صدها مقاله در این باب به رشتهی تحریر در آورده است. تأسیس «فرهنگسرای فردوسی» و انتشار فصلنامهی «هستی» از اقدامات وی در اعتلای فرهنگ و ادب فارسی است.
از کتابها و نوشتههایتان حتی از گفتارتان مشاهده میشود که بیان روان و فصیحی دارید؛ شاید بتوان ریشههایی برای این سادگی پیدا کرد، که از کجا و چرا شروع شد؟
اصطلاح معروفی است که دربارهی سبک سعدی به کار میرود: «سهل و ممتنع» وقتی معنی عام این واژه را در نظر بگیریم، راجع به هر کسی میتواند باشد. سهل و ممتنع یعنی هم آسان است و هم ناممکن و دشوار. بنابراین باید هنری برای نوشتن وجود داشته باشد که بتواند این «آسان و دشوار» را به هم نزدیک کند. به نظر من نوشتن، آسان و مانند حرف زدن است؛ هنگام حرف زدن تصور نمیکنیم کار مشکلی انجام میدهیم، بلکه به راحتی صحبت میکنیم. اما وقتی قلم روی کاغذ میآید، همان حرف زدن برایمان دشوار میشود و به فکر فرو میرویم که: «خب، چطور بنویسیم و چی بنویسیم؟» البته در نوشتن، سند به دست دیگران میدهیم، که مبیّن شخصیتمان میگردد، ولی حرف زدن سندیّت ندارد. بنابراین این ترس وجود دارد و نویسنده تأمل میکند که: «چطور بنویسم که موجب بدنامی نشود؟ تفاوت دیگرش نیز در این است که در حرف زدن، به طور روان و عادی فکر خودمان را ابراز میکنیم، ولی در نوشتن باید انتخاب کنیم که چه چیزی بنویسم که هم کوتاه و پر معنا باشد و هم برای طرف مقابل، قانع کننده، این مسائل باعث میشوند نوشتن را کار مشکلی تصور کنیم، و در واقع هر نوشتهای هم نمیتواند دلنشین باشد و مورد توجه قرار بگیرد، چون لازمهاش این است که شگرد خاصی در آن به کار رود و رابطهی بین گوینده، نویسنده و شنونده و خواننده برقرار باشد؛ یعنی آن جایی که نویسنده، مطلبی را بیان میکند، خواننده هم در همان نقطه به همان جا برسد.
انسان هیچ نوشتهای را دوست ندارد، مگر آن که بتواند گوشهای از گمشدهی خود را در آن پیدا کند. آن گمشده، احساس درونی شخص خواننده است که دلش میخواهد بهرهای از یک نوشته بگیرد و چیزی بیاموزد. این است که گاهی ازمن میپرسند سرّ نوشتن در چیست و چه باید بکنیم تا بتوانیم بنویسیم؟ و من میگویم: «در دو چیز ـ یکی این که چشم باز داشته باشید و ببینید در اطرافتان چه میگذرد و دیگر این که به قدر کافی از فرهنگ زبانی و ملی خودتان اطلاع داشته باشید که بتوانید دیدهها و مشاهداتتان را با فرهنگ زبان و درون خودتان ارتباط دهید.»
علت کند شدن نوشتن، غیر از «سند دست کسی دادن»، چیز دیگری نیز میتواند باشد؟
نوشتن چند نوع است. روزنامهها هم جزو نوشتهها هستند، ولی مسئلهی روز است و به آن معنا، قابل دوام نیست. اما هدف، نوشتههایی است که از نهاد درونی یک نویسنده سرچشمه بگیرد و بر مسائل پایهای تکیه داشته باشد؛ مسائلی که کهنه شدنی نیستند.
البته در نوشتههای مطبوعاتی هم ممکن است مسائل مهمی وجود داشته باشند؛ ولی در هر صورت با دید روز نوشته میشوند؛ با دیدی که بتواند همین امروز جایی را برای خودش پیدا کند. نوشتهای که اساسی است و از نهاد درونی سرچشمه میگیرد، باید متکی بر رشتههای اصلی زندگی باشد و گوشههایی از زندگی را بیان کند که مشترک بین خواننده و نویسنده است. اصولاً نوشتهای که مورد توجه قرار میگیرد؛ مبتنی بر همین مشترکات درونی است، یعنی خواننده (همانطور که گفته) گمشدهی خودش را در آن پیدا میکند، حرف دلش را از طرف مقابل میشنود و چیزی هم در این حین میآموزد.
البته این آموزش فرق دارد با آموزشهایی که تحت یک فرمولهای خاصی عنوان میشود. این آموزش، تارهای درونی وجود فرد را به حرکت در میآورد و نوعی شور و هیجان در درونش ایجاد میکند. بنابراین یک نوشته، باید کمی دوام داشته باشد و عمومیّت پیدا کند. برداشت هر شخصی از یک مقالهی روزنامه متفاوت است و هر کسی بر حسب عقیدهی سیاسی و روزانهی خودش نظر میدهد. اما یک نوشتهی اساسی، مشترکاتی را در بین چندین نفر ایجاد میکند که بتواند یک برداشت از آن داشته باشند.
شاید نام دکتر اسلامی ندوشن همراه باشد با کتاب «روزها» که به نوعی، «خاطره» است. چطور شد سراغ این نوع نوشتن رفتید؟
بشر ذاتاً احساس تنهایی دارد و چندان مطمئن نیست که زندگیاش آن طور که باید، جریان دارد همیشه خودش را تا حدی متزلزل میبیند، و این خاصیت طبیعی هر انسانی است. بنابراین درد دل کردن میتواند مقداری تسلای خاطر به او بدهد؛ یعنی همین که دیگران نوشتهاش را میخوانند و با او همنفس میشوند ـ برای مدت کوتاهی ـ انگار که همدیگر را در دنیای ناپیدایی شناختهاند. کما این که وقتی کتابی از نویسندهای میخوانید، بعد که او را میبینید، مثل این است که مدتها او را میشناسید. ولی اگر غیر از این باشد، مثل دو غریبه به هم نگاه میکنید. نوشتن این نوع مطالب (مثلا شرح زندگی) باعث میشود آدم با خودش خلوت کند و دیگران را نیز با درون خود همراه سازد.
این نوع نوشتن چه تأثیری بر روان شدن قلم افرادی دارد که از نوشتن فاصله میگیرند؟
در این نوع نوشتن، با ذخیرهی ذهنیتان روبرو هستید، آنها را به کار میاندازید و به مطلب تبدیل میکنید و روی کاغذ میآورید. در حالی که در مورد چیزی که آشناییای با آن ندارید (مثلا دربارهی شهر طبس و ...) نمیتوانید مطلبی بنویسید، مگر این که از تخیلتان کمک بگیرید، که آن وقت میشود داستان یا رمان.
میخواهم به گذشتهها برگردید، که آشنایی خودتان با نوشتن و قلم از کجا شروع شد؟
نوشتن، استعداد یا نیازی است که در برخی اشخاص وجود دارد و به طور طبیعی این گرایش را پیدا میکنند که دست به قلم ببرند. برای شخص من، ظاهرا همین بود؛ چون در محیط خانوادگی من، کسی اهل قلم نبود، مگر این که مثلا داییام با مثنوی سر و کار داشت و خالهام با کلیات سعدی و بوستان و گلستان و ... آن هم به صورت تفننی. ولی اینها برای تشویق کسی کافی نیست. به هر حال یک چیز درونی و ژنتیکی باعث شد که من از همان کودکی به این موضوع علاقه پیدا کردم. کتاب ابتدایی ما در آن موقع فراءالادب نام داشت که مرحوم عبدالعظیم غریب نوشته بود. در این کتاب نوشتههای پراکندهی فارسی آمده بود، که من دوست داشتم. همچنین از شاهنامه و سعدی هم مطالبی در آن وجود داشت. این مسائل باعث شد که گرایش من به نوشتن بیشتر شود.
یعنی هیچ معلم تأثیر گذاری نداشتید؟
به آن معنا نداشتم. حتی پدر و مادرم هم در این زمینه مشوق من نبودند.
چند جلد از کتاب «روزها» منتشر شد؟
سه جلد آن منتشر شده، ولی جلد چهارم آن همچنان مراحل قبل از چاپ را میگذراند.
همانطور که عدهای خاطراتشان را مینویسند، کسانی هم هستند که اکراه از نوشتن دارند، یا نگرانی و ترس دارند. شما فرمودید که مصالح خاطره در اختیار همه است، چطور میتوان عمومیت بیشتری به این مسئله داد؟
مسئلهی نوشتن خاطره، کار دل است. یعنی انسان باید وجدانش روشن باشد و از گذشتهاش خجالت نکشد. کسانی که وجدان روشنی ندارند،حرف قابل گفتنی هم برایشان نیست. اگر هم بخواهند بگویند، فکر میکنند به ضررشان تمام میشود. اینها هستند که دلشان نمیخواهد دست به قلم ببرند و بنویسند. معمولا رسم بر این بوده کسانی که در مقامات حساس و مهمی هستند، خاطراتشان را در کارهایی که در این دوران انجام دادهاند (نه خاطرات تمام زندگیشان)، بنویسند. مثلا فردی مانند رئیسجمهور (یا هر مقام دیگری) که چهار یا هشت سال دورهی سیاسی را گذرانده است، طبعا خاطرات زیادی برای نوشتن دارد. بنابراین مایههای خاطره باید موجود باشد؛ یعنی نوشتهای باشد که مردم به خواندنش علاقهمند هستند. این، در مورد کسانی که حوادث زیادی در زندگی داشتند هم صدق میکند. البته در ایران رسم نبود که افراد معمولی در زمینهی مقدرات کشور تأثیراتی داشته باشند و به خاطرهنویسی روی بیاورند؛ فکر میکنم این مسئله را من پیریزی کردهام، با اولین جلد کتاب "روزها" که حدود بیست سال پیش منتشر شد. بعد از آن، تعداد زیادی از افراد معمولی شروع به نوشتن در این زمینه کردند. البته در این نوع نوشته، خارج از مسائل سیاسی و اجتماعی خاص، باید حرف زندگی هم باشد، وگرنه نوشتهی عادی میشود. حرف زندگی زدن یعنی واقعاً زندگی را در پهنهی وسیعش دیدن.
جلال آل احمد در سفرنامهی «خسی در میقات» که با خاطره آمیخته است، در جایی نگاهش به دختری میافتد و از زیبایهایش میگوید. در حالی که عامه، در چنان سفری چنین انتظاری از او ندارند.
خب، همین قسمت نوشتهاش باعث میشود که بیشتر خواندنی شود.
یادم هست که در «روزها» هم چنین نوشتهای را دیدم که به دوران کودکیتان برمیگشت، یا در کتاب «آن سالها» از دکتر یاحقی، وقتی از دوران مکتبخانه میگوید و از دختر بغل دستیاش توصیف و تمجید میکند. این خیلی خوب است که فرد درونیات خودش را بیرون بریزد و همانطور که گفتید این مسائل، متن را خواندنی میکنند. ولی جامعهی ما از این گونه نوشتن فاصله میگیرند و ما فکر میکنیم همهی افراد باید کامل باشند.
مردم عادت دارند به این که حرفی نزنند که باعث دردسرشان بشود. نوشتن، به مقداری جسارت احتیاج دارد و البته مقداری هم صفحهی زندگیمان باید پاک باشد؛ یعنی آنطور نباشد که قابل ایراد قرار بگیرد. در هر حال مسئلهی نوشتن، خط باریکی است و هر کسی از عهدهاش بر نمیآید. و البته باید قلمی باشد که بتواند خودش را توجیه کند؛ یعنی بگویدکه این نوشته، به نوشتنش میارزد.
اگر بگوییم که هر کسی نمیتواند وارد عرصهی نوشتن شود، عدهای را از نوشتن محروم نکردهایم؟
نوشتن کار هر کسی نیست که یک عدهای محروم بشوند، بلکه کار افراد معینی است.
شما فرموده بودید افراد معمولی هم میتوانند بنویسند؟
بله، به شرط این که به مرحلهی نوشتن برسند؛ یعنی نوشتهشان (همانطور که گفتم) آن صحبت اصلی را داشته باشد. بسیاری از کتابها (در زمینهی خاطره) چاپ شده که به خواندن دوبارهاش نمیارزد و چاپش تمام شده است؛ برای این که آن اکسیر خاص در آن نبود که قابل ارزش باشد.
در جایی که بحث «ذاتی» و «اکتسابی» به میان میآید، کدام جنبهاش غلبه پیدا میکند؟ آیا «ذاتی» غلبه پیدا میکند؟
نمیشود فقط صحبت از «غلبه» کرد. برای این که هم ذاتی است و هم اکتسابی. اکتسابیاش این است که زبان و فرهنگ آن نوشته، کسب شده باشد و خیلی دیمی نباشد. ذهن باید بتواند پرواز کند و مواد را شکار نماید و به جلو بیاورد. و این لازمهاش آن است که تداعی معانی به کار بیفتد؛ یعنی گذشته و حال و آینده و جهانبینی مجموعاً بتوانند کار کنند تا یک نوشته اثر بخش بشود. بعد از این، استعداد نوشتن لازم است. استعداد، این است که نوشته را خارج از مفهومش، جذاب و قابل خواندن بکند. دکتر یاحقی وقتی از دختر مورد علاقهاش میگوید، آن توصیف زیبا و جالبش بود که نوشته را زیبا کرده است، وگرنه هر کسی میتواند در این مورد چیزی بگوید.
اگر توصیهای راجع به کار ما دارید، با توجه به تجربهتان، لطفا بفرمایید.
بنده هیچ وقت نمیخواهم تجربهی گذشته را تلقین کنم. شما باید از تجربههای روزانهی معلمان انشا و ادبیات کمک بگیرید. من هیچ وقت معلم انشا نبودم، ولی میدانم که ذوق بچهها را میتوان پرورش داد. میتوان طوری او را آموزش داد که فکرش به کار بیفتد و از دیدن و مشاهده کردن نترسد. بلکه روی کاغذ بیاورد. متأسفانه به نوشتن اهمیتی داده نمیشود، چون میگویند زبان مادری به آموختن احتیاج ندارد. همچنین معتقدند که لازمهی آموختن فیزیک و شیمی این است که باید فرمولش را یاد گرفت تا مسئلهای را بتوان حل کرد؛ و این را کار مهمی میدانند. همیشه دبیر فیزیک و شیمی محترمتر و ترسآورتر از دبیر ادبیات بود. اگر کسی زبان مادریاش را نتواند خوب بیان کند و بنویسد، چطور میتواند فیزیک و شیمی و ... را خوب یاد بگیرد؟! شرط اولیه، توانایی در بیان کردن است، که این از کلاسهای انشا حاصل میشود، متاسفانه آموزش فرنگی وارد مدرسهها شد و همه فکر میکردند که ریاضی و شیمی و ... جزو علوم هستند و راهبرندهی زندگی، و بقیهی چیزها اهمیت ندارند! این است که ذهن بچهها بیشتر به این سمت گرایش پیدا کرد و بزرگترها هم انسانهای فرهیختهای نشدند، در حالی که مکن بود شیمیدان یا فیزیکدان خوبی بشوند.
شما اکنون هم مینویسید؟
مشغولیات من همین است، ولی ممکن است روزی کمتر بنویسم و روزی بیشتر.
از نویسندههای داخلی و خارجی چه کسانی را میشناسید؟
به تدریج که شروع به خواندن کردم، مطالب نویسندگان مهم دنیا را مطالعه مینمودم، مانند شکسپیر، ویکتور هوگو و ... نویسندههای ایرانی هم بودند، ولی ترجمهها بیشتر بود. از نویسندگان ایرانی میتوانم صادق هدایت، علوی، محمد مسعود، محمد حجازی و دشتی را نام ببرم.
در واقع میتوان گفت که آن خواندنها بود که نثرتان را روان و سلیس کرد؟
تا اندازهای تأثیر داشت که آدم را به این کار وارد کند. ولی آثار قدیمی زبان فارسی در راه آموزش نوشتن مهمتر هستند؛ مانند تاریخ بیهقی، تاریخ بلعمی، سیاستنامه، قابوسنامه و ...
متشکرم از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.
انشا و نویسندگی، سال اول، شمارهی 2
۱۳۸۸/۰۹/۲۲
مطالب مرتبط
هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ
کسی برای کشتن آدمها به جنگ نمیرفت
سعی کردم در داستان هایم آدم هایی را بسازم که واقعی باشند... به جنگ میرفتند تا نفس خودشان را بکشند... قبل از عملیات کسی بود که به هر کس میرسید میگفت در این عملیات یک گونی سر برایتان میآورم... جنگ با آدم هایش تفسیر میشود، حوادث خیلی مهم نیست؛ اتفاقاتی که در جنگ ما افتاد در جنگ ویتنام هم افتاده است... درباره روح کلی جنگ، تحقیق کلی و تئوریک نکردیم...
۱۳۸۹/۰۴/۱۵
اقتصاد فرهنگی و فرهنگ اقتصادی/ عماد افروغ
هرقدر هم که ارزش های ناب داشته باشیم بالاخره باید این ارزشها را اجرا کنیم. اجرای این ارزشها نیاز به ابزار اقتصادی دارد... ما نمی توانیم فرهنگ را به اقتصاد تقلیل دهیم و یا برعکس... یک فرهنگ مادی گرا و لذت گرا حکم فرما شده است و همه چیز حکم "وسیله" پیدا کرده است.
۱۳۸۹/۰۴/۱۰
"بیطرفی" در نظارت / محمد سروش محلاتی
رعایت شرط «عدالت» در فقهای شورای نگهبان، موجب آن نمیشود که در نظر گرفتن شرط دیگری با عنوان «عدم تهمت»، یا «عدم غرض ورزی»، یا «عدم وابستگی به گروهها و جریانات سیاسی»، ضرورت نداشته باشد... بی اعتمادی به ردههای بالای تصمیمگیری در کشور، حکومت را در معرض «بی اعتمادی» قرار میدهد.
۱۳۸۹/۰۴/۲۹
شمرون میزبان نمایشگاه بقاع متبرکه
عکس سفرههای ایرانی اسلامی
نغمهای زیر خاکستر: 6قطعه از دستان
"داستان اسباب بازی 3" پر فروشترین انیمیشن تاریخ سینما
شمارهی جدید "دنیای تصویر"
پروندهای برای تئاترهای لالهزاری
فیلمنامهی "آقای دیدز به شهر میرود"
"حرم در تصویر" در نگارخانه اندیشه
کاتالوگ "باغ ایرانی" در ایتالیا
هنر معاصر ایران از نگاه "دیگری"
نمایشگاه آثار نفیس خطی قرآن کریم
نمایشگاه "سی و سه" در خانه هنر
جشنواره هنرهای تجسمی آزادگان
پروندهی "منهای دو" در سینما تئاتر
"داستان اسباببازی 3" پرفروشترین کارتون تاریخ سینما
خط نقاشیهای سه نسل در ساربان
فن اژدها کشی
علیرضا فتوحی سیاه پیرانی
کسی که آمدنی است
سید مهدی شجاعی
فرهاد
احمد غلامی
ماست روی بلوز ما / فصل6 بابانظر
شهید محمدحسن نظرنژاد
خری در پوست آدمیزاد
سید علی میرفتاح
زن ناشناس
ژان فروستیه/ ابوالحسن نجفی
خواب تلخ
سمیه کاووسی
در هجوم بغضها ای صبور استوار
سعید بیابانکی
بوق ممتد علیرضا قزوه
ناصر فیض
آب در سماور کهنه
زندهیاد سلمان هراتی
این که دلتنگ توام اقرار میخواهد؟
مهدی مظاهری
کارم نوشتن است به امّید خواندنت
مجتبی احمدی
پیامهای تبریک رئیسجمهور
شهرام شکیبا
مناظرهی فردوسیپور با دهنمکی
محسن حدادی
دفاعسهمگینمیلانیاز"تسویهحساب"
محسن حدادی
چندروایتمعتبر از یک افسانهینوروزی
رویا صدر
نشستن با کتاب
برای غربت فتح
میان اشک و لبخند
10جلد برگزیدهی 2008
و اینک آخر الزمان...
سمیه کاووسی
مبادا خون سیاوش بر زمین بریزد
مرجان فولادوند
بوی پیراهن یوسف
حسین شرفخانلو
پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
روی جلد
|
پیشنهاد ما
|
نقد و نظر
|
بازارچه
|
کتابخانه
|
نقطه سر خط
|
پیشنهاد شما
|
دیگران
|
شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.