﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!--RSS generated at Tuesday, September 07, 2010 3:56:17 AM--><rss version="2.0"><channel><title /><link /><description /><copyright /><generator /><managingEditor /><webMaster /><ttl /><item><title>چراغها را من خاموش مي‌کنم</title><link>detail-17162-fa-1.html</link><guid isPermaLink="false">fa32c59b-8228-4001-9ff6-f45a6c23ab85</guid><description>کلاريس به تکرار و سکون زندگي،‌ به بوي گاز پالايشگاه، به صداي قورباغه‌ها و اخلاق‌هاي خاله زنکي مادر و تلاش خواهرش براي يافتن شوهري ايده‌آل "عادت" کرده؛ به بي‌اعتنايي‌ها و سردي و سر فرو بردن "آرتوش" به روزنامه و سوال هر شبش براي اعلام پايان روز...</description><pubDate>Tue, 03 Nov 2009 22:41:00 GMT</pubDate></item><item><title>دشت‌بان</title><link>detail-12430-fa-1.html</link><guid isPermaLink="false">f9c4bb2b-adfe-40e2-92f0-5f1737fd20ab</guid><description>پدر ناصر دشت‌بان است. انگار که اين شغل در خانواده‌شان موروثي است. با آمدن پدر از دشت‌باني، ناصر و گلنار و بابابزرگ، همه‌شان با هم مي‌روند که ماهي بگيرند. پدر مي‌خواهد خبر باردار بودن مادر را به‌شان بدهد. اما توي شوق و سرخوشي خبر، يک‌هو چيزي سوت مانند و دنباله‌دار، شيشه‌ي تب‌دارِ آسمان قصر شيرين را خط مي‌اندازد...</description><pubDate>Mon, 18 May 2009 12:39:00 GMT</pubDate></item><item><title>اسير زمان</title><link>detail-10097-fa-1.html</link><guid isPermaLink="false">b656c802-9242-4eed-a611-50bec4aa32a3</guid><description>رمان اسير زمان را مي‌توان جزء ادبيات انقلاب به شمار آورد. نويسنده، ضمن برشمردن رئوس حوادث تاريخي، چه در دوره قبل از انقلاب و چه پس از آن، و شمّه‌اي از شکل‌گيري مجازات مردمي، استادانه ميان اين حوادث و زندگي قهرمانان خويش رابطه برقرار مي‌سازد. تقابل سرهنگ نفيسي با علي ويسي و افسانه و شهناز در واقع، تمثيل و پژواک تقابل بسيار عظيم‌تري است ميان حکومتي خودکامه ومردم ستم ديده.</description><pubDate>Wed, 10 Dec 2008 09:43:00 GMT</pubDate></item><item><title>با شُبيرو</title><link>detail-9256-fa-1.html</link><guid isPermaLink="false">32f91882-aac4-4eca-9ec1-bf73d58d7549</guid><description>داستان‌ها را درباره کساني نوشته شده که در جستجوي خانه دلخواه خود سفر مي‌کنند. آن‌ها که از جامعه طرد شده‌اند، خانه و پناهگاهي مي‌جويند که در آن از خطر ايمن باشند. او توصيف‌گر زندگي طبيعت روستا و آدم‌هاست و خواهان آن است که به کيفيات رواني چهره‌ها، رابطه فرد و اجتماع و عوامل بيروني و دروني مؤثر بر اين روابط بپردازد.</description><pubDate>Tue, 07 Oct 2008 14:25:00 GMT</pubDate></item><item><title>باغ بلور</title><link>detail-9259-fa-1.html</link><guid isPermaLink="false">8d05fbaa-1d1e-4386-b8e4-e1c17423aba5</guid><description>ماجرا به سال‌هاي جنگ ايران و عراق بر مي‌گردد که بسياري از خانواده‌هاي ايراني کسان‌شان را در آن از دست داده‌اند يا معلول بازيافته‌اند. داستان با تولد سومين فرزند "لايه" زن جوان روستايي که همسرش شهيد شده است، آغاز مي‌شود.</description><pubDate>Tue, 07 Oct 2008 14:23:00 GMT</pubDate></item><item><title>بافته‌هاي رنج</title><link>detail-9260-fa-1.html</link><guid isPermaLink="false">ac10e0f4-9bf5-41a9-8429-9f7239cef2ac</guid><description>به زباني ساده و گويشي گاه محلي، ستم‌هايي را که در فاصله سال‌هاي 1300 تا 1330 قشر ضعيف جامعه تحمل کرده به تصوير مي‌کشد. او با استفاده از اصطلاحات عاميانه و شرح خرافه‌پرستي‌ها در لابه لاي رمان به بيان خويشاوندان و مسائل و حوادث اجتماعي و سياسي چون کشف حجاب، جنگ جهاني دوم و قحطي و مرگ و مير و برخورد نمايندگان و مأموران دولت با کارگران مي‌پردازد.</description><pubDate>Tue, 07 Oct 2008 13:57:00 GMT</pubDate></item><item><title>بامداد خمار</title><link>detail-9262-fa-1.html</link><guid isPermaLink="false">6d9c37c7-5033-4d41-9252-560d079601cd</guid><description>داستان سرگذشت عشق پرشور و شتاب‌زده دختري پانزده ساله به نام مجبوبه از طبقه متمول و نسبتاً اشرافي اوايل سلطنت رضا شاه، نسبت به جواني تهي‌دست از طبقه پايين اجتماع است. عشقي خام که دختر جوان را بر آن مي‌دارد تا به رغم مخالفت اطرافيان و با رد عواطف عاشقانه و پيشنهاد ازدواج پسر عمويش به عقد شاگرد دکان نجاري سرگذر، در آيد.</description><pubDate>Tue, 07 Oct 2008 13:50:00 GMT</pubDate></item><item><title>پيام کافکا</title><link>detail-8272-fa-1.html</link><guid isPermaLink="false">2e4288e5-ef0e-4bb8-83a4-017ee500f78d</guid><description>هدايت پيام اصلي کافکا را در بيان تنهايي و گمنامي روح آدمي سراغ مي‌گيرد.   به نظر او سه عامل تعيين کننده سرنوشت کافکا بوده است: مخالفت با پدر و با جامعه يهود، تجرد، و بيماري. نويسنده نگاهي به زندگي، خانواده و دوستان کافکا نيز دارد و از کساني که بر زندگي و بينش او اثرگذار بوده‌اند نام مي‌برد که پس از مرگ نويسنده در معرفي آثارش نقش بسزايي ايفا کرده ياد مي‌کند.</description><pubDate>Tue, 26 Aug 2008 18:49:00 GMT</pubDate></item><item><title>انجمن مخفي</title><link>detail-8757-fa-1.html</link><guid isPermaLink="false">b2f97103-dc81-4c8e-a93c-61a86e14756e</guid><description>جهان من دگرگون شده است. و من به هر آن‌چه نشانه‌اي از اعتماد داشته باشد، چنگ مي‌زنم: چون غريقي به قدسي مي‌آويزم. همان‌طور که به همراه يحيي مکي در وقف‌نامه‌اش به مستوره آويخته‌ام...</description><pubDate>Sun, 10 Aug 2008 12:45:00 GMT</pubDate></item><item><title>پنجاه و سه نفر</title><link>detail-8270-fa-1.html</link><guid isPermaLink="false">e6e3ff40-3c21-410a-b83a-f41f8c4cd8aa</guid><description>در گزارش نويسنده، جريانات گوناگون مربوط به سرگذشت پنجاه و سه نفر از جمله استنطاق در عدليه، ملاقات زندانيان با خانواده‌ها، وارد کردن مخفيانه روزنامه و کتاب‌هاي ممنوع به درون سلول‌ها دست به دست چرخاندن آن‌ها، استفاده از مداد و کاغذ، دزديده شدن چند تن از زندانيان و... درج شده است.</description><pubDate>Mon, 21 Jul 2008 15:05:00 GMT</pubDate></item></channel></rss>