حرفهاییکه شنیده نشد/ محمد نوریزاد
روزمرّگی بختکی نیست که از آسمان فرود آید... بلکه حاصل قرار گرفتن آدمهای کم بنیه، کم هوش، کم رمق، کم انگیزه، ترسو، و البته پرمدعا بر برخی از منصبهای مدیریتیاست... مگر نه اینکه استعدادهای بیفرهنگی موجود، فارغ از برنامههای جورواجور ما و در زیر لایههای زیرین جامعه، سر به کار سامان خود داشتهاند، در حالی که ما مصرانه، اصرار بر ندیدن و بحساب نیاوردنش داشتهایم؟
|
|
۱۳۸۸/۱۱/۲۰
|
|
چگونه نقد کتاب بنویسیم / یونس شکرخواه
شما را راضی کرد؟ چرا بله و چرا خیر؟ آیا دلایل و مستندات نویسنده در خدمت نتیجهگیری او هست؟ آیا کتاب، اندیشه شما را به چالش طلبیده است یا دانش شما را بالا برده است؟ یا اینکه نویسنده صرفا آنچه را که شما می دانستهاید، به شکل دیگری عرضه کرده است؟ آیا خوندن این کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ به چه کسانی؟
|
|
۱۳۸۸/۱۰/۲۰
|
|
عشق چیست؟ / غلامرضا اعوانی
نشانههای عشق تحیر است و در مقامات عرفانی وادی حیرت از مقامات سلوک و شرط لازم برای وصول به مرتبه فناست...مولانا عشق را «اصطرلاب اسرار خدا» میخواند. غایت و نهایت عشق وصول به حضرت حق است... نمونه اعلای عشق، سرور کائنات رسول خداست که از فرط ظهور عشق به «حبیبالله» مفتخر شده است.
|
|
۱۳۸۸/۰۹/۲۸
|
|
فرهنگ، شعار و تهاجم / جمشید غلامینهاد
فرهنگ در "پندار" و "کردار" جاری است، اما شعار تنها در "گفتار" جریان دارد... اگر همگان گفتند: دروغ بد است. ولی این "همگان"رفتارشان آمیخته با دروغ است، باید گفت "دروغ" فرهنگ، و "مذمت دروغ" شعار آن جامعه است... کمخطرترین نوع تهاجم فرهنگی، تهاجم خارجی و پرخطرترین نوع آن تهاجم داخلی به فرهنگ است.
|
|
۱۳۸۸/۰۹/۲۱
|
|
هشت گرگ گرسنه! / حسین انتظامی
روزنامه و روزنامهنگار دائماً درحال تاثیرپذیری متقابل از یکدیگرند... مدیریت فقط دستور دادن نیست؛ تعامل و اقناع هم هست... ما روزنامه نگاران با این تهدید مواجهیم که دریاهایی به عمق یک سانتیمتر شویم. بنابراین مطالعهی مستمر و ژرف کاوی در حیطههای خاص از الزامات کار ماست.
|
|
۱۳۸۸/۰۹/۰۵
|
|
رمانس؛ ژانر نویسندگان خواننده ساز/ فتحالله بینیاز
در بسیاری از جلسات برای تحقیر یک متن ادبی ایرانی «آن را شبیه آثار دوما یا هوگو» میخوانند... رمانس چیست؟ داستانهایی که نویسندگان رمانتیک مینویسند؛ یا داستانهای عاشقانه یا داستانهای عامه پسند؟!
|
|
۱۳۸۸/۰۹/۰۱
|
|
کتاب قانون، مسافران و فهم فرهنگی مدیران
فیلم، نمایش رفتارهای ناپسند و ناهنجاری است که امروز در جامعه "عادی" شده و گاه از مرز عادت گذشته و به پوشه "ضروریات حیات اجتماعی" ما پیوست شده است... "رامبد جوان" هم ناپسندترین رفتارهای عادی شده مردم و مسئولان را طوری از امواج جعبه جادو به خانههای ما رسانده که میخندیم و همزمان سرمان را به علامت تاسف و قبول آن واقعیت تلخ تکان میدهیم.
|
|
۱۳۸۸/۰۸/۲۱
|
|
انقلاب مخملی یا رنگی؟ /حسنبهشتیپور
برای اولینبار واژه انقلاب مخملی درباره حرکت گسترده مردم در کشور چکسلواکی در 1989 توسط "واسلاو هاول" بکار گرفته شد... انقلاب مخملی با انقلاب رنگی از جنبههای مختلف با هم تفاوت اساسی دارند... در مورد انقلابهای رنگین در صربستان و سایر کشورهای برجای مانده از شوروی، بر اساس قرائن و شواهد آمریکا راساً وارد عمل شد.
|
|
۱۳۸۸/۰۵/۲۱
|
|
اسطورهای به نام ماتسوشیتا / محمدرضا اسلامی
پس از سی سال صرف وقت در احداث کارخانههای متعدد و غلبه بر تمام مشکلات، با جنگ جهانی دوم مواجه شده و به اجبار در حمایت مالی از دولت میلیونها ین ضرر میدهد... پس از پایان جنگ و اشغال ژاپن توسط متفقین نیز به دلیل حمایت مالی از دولت ژاپن در طول جنگ، در لیست سیاه قرار گرفته و کلیه اموال و کارخانههای وی ثبت و ضبط شده و خانهنشین میشود!
|
|
۱۳۸۸/۰۴/۲۶
|
|
کتابهایی که میخوانم / رضا امیرخانی
عادتی قدیمی دارم که راجع به هر کتابی که میخوانم، دستِ کم یک خط بنویسم. این عادت بر میگردد به دورانِ نوجوانی که مسلمانتر بودیم، اهلِ حاسبوا قبل ان تحاسبوا که با علایقِ ریاضیمان قاتی شده بود و تعدادِ صفحات خوانده شده در ماه را جمع میزدیم و خودمان با خودمان هر ماه مسابقه میدادیم!
|
|
۱۳۸۸/۰۴/۲۰
|
|
یک کریستف کلمب / نجف دریابندری
در هفدهم سپتامبر، هیئت اعزامی یک خرچنگ زنده از دریا گرفت. روز نوزدهم یک مرغ سقا آمد روی عرشهی کشتی نشست. در روز بیستم چیزهای عجیب و غریبی دیدند و بالاخره روزی از روزها به جزیرهای رسیدند که خیال کردند جزیرهی "گواناهانی" است، چون که ساکنان آن مرتب میگفتند: "گواناهانی! گواناهانی" به این مناسبت کریستف کلمب اسم جزیره را گذاشت جزیره "سان سالوادور".
|
|
۱۳۸۸/۰۴/۱۱
|
|
قدری مهربانتر / مجتبی راعی
وقتی مردم میبینند تعدادی آشوبگر که به قول شما طرفداران آقای موسوی هم نیستند، از طرف سیما بارها و بارها پخش و محکوم میشود، ولی حملهی سراسر خشونت به دانشجویان مسکوت گذاشته میشود، چه احساسی به اصل نظام پیدا میکنند!؟... کاربرد این ادبیات فضایی ایجاد میکند که اقلیت هیچگونه حقی ندارد و این باعث میشود بعضی سرخورده و به رسانهی بیگانه پناه ببرند.
|
|
۱۳۸۸/۰۴/۰۷
|
|
شاخص تشکیلات اسلامی / شهید دکتر بهشتی
تشکل باید پاسدار ارزش ها باشد، نه پاسدار "خود". نگهبان ارزشها باشد، نه نگهبان خود... آیا هیچ وقت دور هم جمع میشوید بگویید این یک هفته نقایص و عیب کارم این بود. این کار را میکنید یا خیر؟ ... بچه مسلمانها به انضباط مقدار کمی بها میدهند.
|
|
۱۳۸۸/۰۴/۰۶
|
|
هنر ویترین آرایی / محمد یراقچی
ویترین نمادی از تفکر و تجسم فکر حاکم بر فروشگاه است... خلاقیت یک کتابفرویش در چیدمان ویترین، زمانی عیان میشود که در تنوع مطالب و مظاهر مختلف کتابها نمونهای از هر نوع (ژانر) کتاب در ویترین عرضه شود... البته فضای کتابفروشی نباید به آرامگاه شباهت داشته باشد!
|
|
۱۳۸۸/۰۴/۰۴
|
|
عمر سعدها و انقلاب / حسن طاهری
ترویج فرهنگ جبر و سکوت و تسلیم؛ غارت بیتالمال و صرف آن در راه منافع و امیال شخصی؛ به کار گماردن عناصر نالایق و فاسد، تنها به دلیل «اُموی» بودن و رابطهی فامیلی؛ حیلهگری و تزویر و تبلیغات دروغین... آنان پیش از آنکه به معیار حق عمل کنند، به سردستهی حزب یا رییس قبیلهی خویش مینگرند.
|
|
۱۳۸۸/۰۴/۰۱
|
|
افست شده بعد از سه دهه / ابوالحسن مختاباد
این از عجایب است که کتاب آقای آدمیت، که حتی در دورهی اصلاحات هم مجوز انتشار نگرفت، در دولتآقای احمدینژاد مجوز انتشار بگیرد... ناشر به خواننده به زبان بیزبانی میگوید: "این همان کتابی است که 35 سال قبل منتشر شد و ما هم دستی به آن نزدیم و ارشاد هم تغییرش نداده است."
|
|
۱۳۸۸/۰۳/۳۰
|
|
شما در زبالهدان تاریخ / عبدالله جوادی آملی
این چنین نیست که اگر کسی خواست خدای ناکرده از راه خلاف به مقصد برسد، خدای غیور صبر کند، این چنین نیست... حتی بدهای شما را هم با «یا ایها الذین آمنوا» میگویم، پردهدری نمیکنم، اسرار را فاش نمیکنم... من دین خودم را به دست شماها حفظ نمیکنم. شما را میبرم در زبالهدان تاریخ، یک عده انسان مؤمن را میآورم.
|
|
۱۳۸۸/۰۳/۲۱
|
|
شما که غریبه نیستید! / هوشنگ مرادی کرمانی
ما اندرونی و بیرونی و حیاط خلوت داریم. سفرهی دلمان را پهن نمیکنیم. پول و عقیدهی سیاسی و مذهبی و نقشهی زندگیمان را در صندوقچهی سینهمان پنهان میکنیم که "نقطه ضعف" دست هر کس ندهیم. نکند که روزگاری دست کسی بیفتد و پدرمان را دربیاورد؛ جوری که نتوانیم سرمان را بلند کنیم.
|
|
۱۳۸۸/۰۳/۲۰
|
|
حرمتی که شکست / سیدمهدی شجاعی
نگرانی من پدید آمدن این تعریف یا تلقی در ذهن مردم و بخصوص جوانترهاست که برای بدست آوردن مقام و قدرت و موقعیت یا حفظ آن - گیرم به قصد خدمت - توسل به هر شیوهای مجاز است، حتی ارتکاب کبائری مثل دروغ و تهمت و هتک حرمت و حیثیت... نیازی به صبر کردن برای آینده نیست. همین حالا ظهور این امواج و گسترش آن و تخریب ناشی از آن به روشنی قابل رویت است.
|
|
۱۳۸۸/۰۳/۱۸
|
|
قصه، قصهی دیگرى است.../محسنحدادی
هر حرفی را که گفته میشود به چشم نقد بنگرید، هرچه صاحب سخن بزرگ هم باشد، انسان نباید فورا حرف او را بپذیرد، بلکه باید به دقت بررسی کند. حرف مرا که میشنوید، تعبدی نپذیرید، فکر کنید، استدلال کنید.
|
|
۱۳۸۸/۰۳/۱۴
|
|
با حکم حل نمیشود! / محسن حدادی
40 سال پیش اولین ترجمه را از مرحوم محمد قاضی خواندم؛ گمان میکنم کتاب "مهاتما گاندی" اثر رومن رولان بود... اواخر دوران ریاست جمهوری در شیراز و در کنگرهی بزرگداشت حافظ، با او ملاقات داشتم، حنجرهاش مشکلی پیدا کرده بود و با میکروفن صحبت میکرد...
|
|
۱۳۸۸/۰۲/۲۶
|
|
بیمایه حتی فطیر هم نیست/ حمیدرضا ابک
بیست و دومین نمایشگاه بینالمللی کتاب، نمیدانم چندمین کارناوال فروش چیزهایی است که اسمش را گذاشتهایم کتاب. پادشاه عریان است اما کجاست کودک حلالزادهای که فریاد عریانی او بردارد و خلایق را باخبر کند از اینکه مشکل از گیرندههای شما نیست، مشترک موردنظر لباسی بر تن ندارد.
|
|
۱۳۸۸/۰۲/۲۲
|
|
جادوگر به روایت شیفتهی تصادف/ جیجی بالارد
هر روز در راه مدرسه حمالهای زیادی را در چندقدمیاش میدید که زیر فشار بار له میشدند و همین طور جنازههایی که تازه سرد شده بودند... تاثیر دنیای مدرن- بزرگراه های بتونی، مرکز خریدها، برهنهنگاری و فناوری- بر روح و روان ما چه بوده است؟
|
|
۱۳۸۸/۰۲/۲۱
|
|
نه برای لقمهای نان / محمدرضا اسلامی
ماتسوشیتا در 20 سالگی پس از چندین سال سیمکشی برق و در حالی که تنها چهار کلاس سواد داشت، کار خود را با "100 ین" سرمایه و با تاسیس یک کارگاه کوچک با کمک همسرش شروع کرد... آیا نگاه ما به زندگی صحیح است؟ آیا امثال ماتسوشیتا فقط در کتابها یا افسانهها بودهاند؟
|
|
۱۳۸۸/۰۲/۱۰
|
|
اصلاح الگوی مصرف فرهنگ / محسن حدادی
تغییر الگوی مطالعه و افزایش ساعات آن در مدارس، استفاده از اوقات مردهی مردم در قطار، مترو و اتوبوس، تصحیح الگوی خرید و مصرف زیرزمینی اقلام فرهنگی و جایگزینی آن با آثار فاخر و ارزان و در دسترس و... همه و همه در همین یک واژهی "اصلاح" گنجانده شده است.
|
|
۱۳۸۸/۰۲/۱۰
|
|
اردیبهشت، جهنم بچهها/ علیاکبر قاضیزاده
یک روز حبیب حدادفر از مصطفی- رعیت پدرش- پرسید؛ تو فرمول آسپیرین را بلدی؟ ماشینی جواب داد. بعد پرسید؛ حالا فرمول آسپیرین بچهها را بگو، ما هم قیافه گرفتیم که چنین فرمولی در کتاب شیمی هست. طفلک مصطفی، اساسی قاطی کرد...
|
|
۱۳۸۸/۰۲/۰۸
|
|
اخراجیها مسئلهدار است/ مسعود فراستی
اخراجیها، فیلم کمدیِ سیاسیِ اجتماعی و جنگی است؛ که خوب میفروشد و همه را میخنداند: ترک و فارس، لر و گیلک و بلوچ و... اخراجیها، ضد ضدجنگ است و با یک شوخی کوتاه به سؤال «چرا جنگیدیم» پاسخ میدهد: «اگر نمیجنگیدیم، حالا باید به صدام میگفتید آقا دایی.»
|
|
۱۳۸۸/۰۱/۲۶
|
|
حق با ناشر است یا مولف؟ / عبدالله کوثری
واقعیت این است که آنچه بر این زینک حک شده، دارایی صاحب اثر است و استفاده از این دارایی مشترک باید بنا بر منافع هر دو طرف باشد... شاید مناسب باشد که فرد حقوقدانی در مرجعی مثل اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران باشد که در صورت بروز مشکل، بتوان به او رجوع کرد...
|
|
۱۳۸۸/۰۱/۲۲
|
|
گردن کلفت دنیای غرب / هارولد پینتر
«به مردم آمریکا میگویم که امروز باید دعا کرد، که وقت دفاع کردن از حقوق مردم آمریکا است و از مردم آمریکا میخواهم که به تصمیمات رئیسجمهورشان که به خاطر مردم آمریکا اتخاذ شده، اعتماد داشته باشند.» مردم هم پس از شنیدن چنین نطقی اشکاشان در میآید.
|
|
۱۳۸۸/۰۱/۱۷
|
|
کتاب هم یک "کالا"ست / رضا امیرخانی
در همه جای دنیا کتاب بر اساس موضوعهایی چون شهرت نویسنده و شیوهی کار ناشر قیمتگذاری میشود... افتخار به تعدد عناوین دقیقاً مانند آن است که مسئولان وزارت بهداشت به آمار بالای بیماری ایدز افتخار کنند. تعدد عناوین بهطور طبیعی باعث پایینآمدن شمارگان کتاب خواهد شد.
|
|
۱۳۸۸/۰۱/۱۵
|
|